تبليغاتX
تذکرة شیخ ابوحلیم حلماژی

 

برهان نظم:

هر آدمي يك حلماژي ست مگر خلاف آن ثابت شود.

 

برهان عليت:

انبساط و انقباض هاي متوالي بيانگر وجود ذاتي حلماژي ست.

 

برهان تناظر:

براي هر حلماژي، حلماژي ست تخت تر و در خلاف جهت.

 

برهان مچ گيري:

اگر حلماژ نداري، پس چه داري؟

+ ابوحلیم حلماژی |

با این شورت گورخری که تو پوشیده ای ما با خطوط سیاه طرفیم یا سفید؟
+ ابوحلیم حلماژی |

و  شیخ فرمود:

پشت هر زن زیبایی، یک مرد موفق ایستا‌ن‌ده  است

روز زن مبارک باد

+ ابوحلیم حلماژی |

شیخ را گفتند : یا شیخ! بازی ِ وبلاگی را هستی؟

فرمود: دکتر بازی‌ست؟

گفتند: نه فدایتان شوم! چیزی شبیه سنگی که یک دیوانه به چاه و جمله آدمیان در تکاپوی صید.

فرمود: اگر ما را برانگیزد، اوکی است.

گفتند: یا شیخ! بازی از این قرار است که زبانمان لال اگر تنها 24 ساعت از عمر شریف و پربارتان مانده باشد در این مدید چه می‌کنید؟

شیخ فرمودند: مزاح می‌فرمایید؟

گفتند: نه حلماژ جان. وبلاگیست جماعت بسیار جدی می‌باشند جون ِ عمه‌مینا.

شیخ فرمود: هرچند فرض ِ محالیست، لیکن ما در این باقیت ِ عمر پیامکی سند تو گوروپ می‌کنیم برای 23 نفر از بانوانی که به جمال نیکوسیرت بوده‌اند و به تلاش مزید‌الحال که بیایند و ما از آنچه در سباق ِ عمر گذشته از آنان حلالیت بطلبیم. هر بانویی را یک ساعت حلالیت می‌طلبیم از آنچه در این قرون بر آنان فرورفته و ساعت پایانی عمر را قلیانی چاق می‌کنیم و به اختلاط با حضرت عزراییل می‌پردازیم من‌باب ِ کیفیت جسمی و ذهنی ِ حوریان در جنه‌المأوا.

+ ابوحلیم حلماژی |

بوحلیم را پرسیدند یا شیخ! بوده است مکانی و رفته است حالتی بر شما که احساس کنید کم آورده اید؟

شیخ فرمود:نیک یاد دارم روزی به اتوبوسی بودم در مسیر شمال به جنوب یا جنوب به شمال و بر عکس. پیرزنی در کنارم نشسته بود و چنان مچاله می نمود و حاشرکش که ترجیحاْ از پنجره بیرون را نگاه می کردم من باب تعابر لحظات و رفع دلتنگی. از کنار نیروگاهی عظیم می گذشتیم که پيرزنه نگاهي به دودكش سرخ و سفيد نيروگاه انداخت و با انگشتي لرزان نشان داد و پرسيد: ننه! اين چی چيه؟

گفتم: نيروگاهه مادر من. اونم دودكششه.

پيرزنه آهي كشيد و گفت: كجايي جواني؟ دودكــــــــــش! حيف. سلامتي باشه چه ایرادی داره پسرم! اصلاْ دودکش باشه.

من لب فروبستم و دل شستم.

 

+ ابوحلیم حلماژی |

مشعوفیم به اخباری که از سیدنا و مولانا و عزیزنا شیخ مولانا عمودالدین ذکر ثانی، شیخ حلماژ   به دستمان رسیده است.
+ ابوحلیم حلماژی |

فیلسوفی به عفّت شهره و چون ماه به زهره و به صبر معروف و از عُزلت مشعوف به پیش بوحلیم درآمد با آلتی سر به زیر انداخته و به حیلت تاخته، که یا شیخ! سالهاست به نانی بسنده کردیم و به تک آغوشی دلپسنده، عزم آن داریم که چند شب مست‌‌ و پلاس، در آغوش بانوانی بخوابیم از هر جناس، از ماه ِ شب چارده گرفته تا مونیکا شیتوفسکی، تا لذت ِ همآغوشی بیشتر عایدمان گردد، باشد که از این کثرت، بابی از عرفان بر ما گشوده گردد که خرابات مغان نیز ما را نساخت.

شیخ، تکه کاغذی از جبین برآورد و به فیلسوف داد و گفت: ای فیلسوف ِ به عفّت شهره و چون ماه به زهره و به صبر معروف و از عُزلت مشعوف! چرخی بزن و بیا

+ ابوحلیم حلماژی |

بوحلیم را شیرین‌ترین خاطره پرسیدند:

گفت بر بلندی ِ تپه‌ای از شن و ماسه نشسته بودم به سواحل خوش‌نسیم ِ قدیم، و بالکن ساختمانی زیبا را در ساحل تماشا می‌کردم.

دختری به غایت نیکوسیرت و زیباصورت بر شنهای ساحل قدم گذاشت و روی شنها دراز کشید، دخترک سالها منتظر بود تا پسر پادشاه با اسب سفید بیاید و او را با خود به شهرهای خیلی خیلی دور ببرد. نه تنها پسر پادشاه با اسب سفید نیامد، بلکه عموشیرو مزرعه‌دار پیر با خر سیاهش آمد و کار دخترک را ساختند به اتفاق الاغش.

شیخ این بگفت و سوار الاغ یشمی رنگش شد و رفت.

 

پ.ن۱: این فلزی ترین خاطره ی شیخ بود.

+ ابوحلیم حلماژی |

اوایل تا 20 ثانیه می توانست نگهدارد، ابوحلیم نفسش را

بعدها که دوره ‌ی کامل نگهداشتن نفس را پیش مرتاضان هندی یاد گرفته بود تا دوساعت رسانده بود حبس نفس را استاد!

پنج‌شنبه‌ها 18:30 تا 20:30 استخر برای بانوان بود، طبق برنامه.

عینک غواصی هم خریده بود ناکِس.

 

پ.ن۱: یه موکت گل گلی برای کف استخر

+ ابوحلیم حلماژی |

من میان تو و تو فارغ از انجام ِ منی.
+ ابوحلیم حلماژی |

و بو حلیم فرمود: بلندترین ِ چیزها کوتاهترین ِ آنها هستند، اگر یه کم مرام داشته باشی و علاقه و ملاطفت در رفتار
+ ابوحلیم حلماژی |

آورده اند که شیخ، مستقیم از خانه بیرون رفت و منحنی برگشت، خیس از محبت.

+ ابوحلیم حلماژی |

گویند که شیخ در بستر بیماری سخنان نغزی به زبان می آورده اند در باب ِ نصيحت ِ فرزندان که بسته به شرایط در دوران نقاهت، حاشا مي نموده اند. از آن جمله ست كه روزي شيخ فرزندان خويش را چنين نصيحت مي نمود: فرزندان من! عشق در نگاه اول با عشق در نگاه دوم متفاوت است، پس ولخرجي نكنيد و در پرداخت مطالبات در بار دوم خساست به خرج دهيد. هر چند در خبرها آمده است كه بوحليم به گاه ِ حشارت تبصره هاي خاصي براي خود قايل بوده اند و بندهايي به آن اضاف مي كرده اند چندان كه شاهدان غيابي خبر از پرداخت وجهي پنج برابر عشق در نگاه اول، به وقت ِ عشق در نگاه سي و چهارم داده اند.

+ ابوحلیم حلماژی |

و شیخنا حلماژ ناگهان پرسید: این تصویر متعلق به کیست؟

پ.ن۱: جایزه، ارسال تصوير كامل اين قهرمان ملي و المپيك ِ ازبكي تبار اهل روسيه و نامزد ولادیمیر پوتین به ایمیل برنده

+ ابوحلیم حلماژی |

تذکره‌ای در باب ِ وجودی انسان

بو حلیم در کتاب ِ "فلسفه گُشنایش" چنین می گوید:

تذکره‌ای در باب ِ وجودی انسان:

شما یا فاعل ‌اید یا مفعول بِه، که به طریق اولی(به تالیف یا خوانده شود) شما یا در عُلیایید و یا در سُفلی که در هر دو حال یک چیز از شما مستتر نیست و آن اینکه به گُشنی اشتغال ورزیده‌اید  و این یعنی نیک پیداست که شما وجود ذاتی دارید.

و در جایی دیگر می‌فرمایند

تذکره‌ای در باب ِ عشق:

شما یا فاعل ‌اید یا مفعول بِه، که به طریق اولی(به تالیف یا خوانده شود) شما یا در عُلیایید و یا در سُفلی که در هر دو حال یک چیز از شما مستتر نیست و آن اینکه به گشنی اشتغال ورزیده‌اید و آنچه بر شما می‌گذرد تا لحظه اوج هورمونتیک عشق نامیده می‌شود که اگر در حضیض هم همان است که بود، شما عاشق بوده‌اید، در غیر اینصورت به سابیدن کشک گمارده می‌شوید تا عشق تالی و اوج و حضیض تالی.

***

پ.ن1: تفسیر خودمونی: اگه بعد همخوابی، آروم شدی،ایول. اگه نه، برو گمشو!

+ ابوحلیم حلماژی |

جمعیتی از بانوان بر حلماژی رسیدند و بوحلیم را به وقت مراقبه پرسیدند: یا حاشر! با آنکه در مثل جای هیچ مناقشه نیست، اما اگر بنی بشری از جنس نر، به بنی بشری از نوع ماده، حمله کند به قصد تجاوز و او را مورد التفات قرار دهد آنوقت چه؟

بوحلیم، سری با آرامش جنباند و گفت: اگر منظور خاصی نداشته باشد، هیچ.

حاضرین جواب بگرفتند و برگشتند. بوحلیم برخاست و از قفا همه‌شان را مورد التفات قرار داد به قصد ِ هیچ.

+ ابوحلیم حلماژی |

چون گربه در چکمه

روبرو، بن‌بست

پشت ِسر، ابوحلیم با آهانی آخته

قنینه‌ای شراب هم جوابش نمی‌دهد

دستاتو بذار به دیواره‌های چکمه و به خدا توکل کن، پیشی ِ ملوس من!

+ ابوحلیم حلماژی |

شیخ را هنگام بازگشت از کشور اتریش در فرودگاه دیدند و پرسیدند: یا شیخ شما هم فوتبال؟ شیخ فرمود: مگر ما چه ؟ فرمودند: یا شیخ! کدام تیم را برتر دیدید؟ فرمود: همه تیمها مخصوصا کروواسی علی الخصوص این چهار بازیکن.

+ ابوحلیم حلماژی |

 

نویسنده ی منحرف، مخاطب ِ مشتاق، قلقلکِ فروید، آغاز تذکره ی ابوحلیم حلماژی

پ.ن۱: ۲۴/۱۲/۱۳۸۶

+ ابوحلیم حلماژی |

 

نویسنده ی منحرف، مخاطب ِ مشتاق، پیروزی ِ فروید، پایان افاضات گوساله

پ.ن۱: ۲۳/۱۲/۱۳۸۶

+ ابوحلیم حلماژی |

تا به سحر بپایمش، همچو شکر بخایمش*** ..................................................

پ.ن۱:مصرع دوم لطفن

+ ابوحلیم حلماژی |

عزیزم! از هر دو جهت دوستت دارم.
+ ابوحلیم حلماژی |

قلب، کار خودش را درست انجام میدهد. ولی عشق‌ها با هم متفاوتند. حداقل در سایز ِ کمر.

+ ابوحلیم حلماژی |

الهی سینه ای ده
+ ابوحلیم حلماژی |

گول ِ واو را می خورد دل. به خیابان می رفت
+ ابوحلیم حلماژی |

دلبُر و دلبَر به شرط چاقو!

+ ابوحلیم حلماژی |

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم   *** ..........................

مصرع دوم لطفن

+ ابوحلیم حلماژی |

فرق این پست با باقی ِ پستا در اینه که شما آزادی در کامنتدونیش دم بجنبونی یا نه.
+ ابوحلیم حلماژی |

اگر عاشق چشماشی به تخمم

اگر عاشق دستاشی به تخمم

من از درمان و درد و وصل و هجران و چشم و دست و عرفان

پسندم آنچه را آید به تخمم

+ ابوحلیم حلماژی |

بخند به روی دنیا تا بیاد روت بخنده
+ ابوحلیم حلماژی |

 


irLearn.com